کد خبر: ۱۳۶
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۶:۴۰
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
تاکنون تحقیقات زیادی درخصوص سیاستگذاری رسانه و اینکه آیا این سیاستگذاری‌ها تا چه اندازه سیاسی هستند، انجام گرفته است. اخیرا برخی از این تحقیقات انتقادی بوده و نوعا به منافع سیاسی و ایدئولوژیک توجه دارد که در پس سیاستگذاری رسانه‌ای معاصر نهفته است و صراحتا جایگزین‌های رادیکال را پیشنهاد مي‌کند. حوزه‌های دیگری نیز در این تحقیقات دنبال مي‌شود که بیشتر به سیاستگذاری‌های فنی مي‌پردازد تا مجموعه‌ای از سیاستگذاری‌های کلان را ارائه دهد. محققان به نظریه‌های علوم سیاسی و به خصوص تحلیل سیاسی برای روشن شدن سیاست گذاری رسانه‌ای روی آورده اند. برخی از این تحقیقات صرفا بر سیاست متمرکز شده  و گرچه چالش‌های رو در روی صنعت رسانه و فنی بودن سیاستگذاری را توضیح مي‌دهد اما دارای گرایشات سیاسی هستند.
با بررسی ادبیات حوزه سیاستگذاری رسانه مشخص شد محققین آمریکایی بیشتر نگاه انتقادی در این حوزه داشته اند. هرمان و مک چنسی در تحقیقات خود نوعی از گرایشات قانون گریزی را که موجب به وجود آمدن رسانه‌های جهانی که مبلغین سرمایه داری شده‌اند را دنبال کرده اند. انتقاد استریتر از سیاستگذاری رسانه‌های گروهی در آمریکا  بیانگر این است که چطور نظام تجاری امریکا و امتیازهای دولتی در این حوزه نفوذ کرده است. دی ادن بیکر یک حقوقدان آکادمیک آمریکایی به تئوری‌های مطبوعات آزاد استدلال کرده و خواستار تفکر جدید در رابطه با سیاستگذاری رسانه‌ای شده است. تقاضای بیکر مشمول بر انتقاد از عملکرد آمریکایی‌ها در تجارت آزاد در تولیدات رسانه‌ای بوده است.
 کتاب "تکنیک‌های سیاستگذاری رسانه ای" از فریدمن، به موازات چنین آثار انتقادی به وجود آمده و انتقاد شدیدی از سیاستگذاری نئو لیبرال‌ها و پلورالیسم‌ها در آمریکا  و انگلستان مي‌کند. البته این انتقاد‌ها به این معنی نیست که نویسنده این کتاب دارای دیدگاه چپ گرایانه است.
هام فریز مطالعه تطبیقی در مورد رسانه گروهی و سیاستگذاری رسانه‌ای در اروپای غربی ارائه داد. « مدل رسانه و سیاست» اثر هاین و مانسینی نیز به تحلیل این سیاست‌ها می‌پردازد. هردو پژوهش نظریه‌ها و تئوریهای خود را از علوم سیاسی گرفته است. همچنین مطالعاتی از سوی اندیشمندان سیاسی در مورد یک کشور صورت گرفته است. مي‌توان گفت هام فریس سیاستگذاری رسانه‌ای را در آلمان و کوهن همان پژوهش را در فرانسه انجام داده است.     
کتاب تکنیک‌های سیاستگذاری رسانه‌ای تحلیل انتقادی از سیاستگذاری رسانه در انگلستان و آمریکا ارائه مي‌دهد. یافته‌های مهم این پژوهش از سوی شورای تحقیق اجتماعی و اقتصادی انگلیس منشر شده است.
در این کتاب فریدمن با بیش از چهل سیاستمدار و مشاوران متخصص رسانه‌ای و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی گفتگو کرده است. در سرتاسر کتاب، ارجاعات منتخب به گفته‌های این مصاحبه شوندگان تحلیل‌ها را قویتر ساخته است. تز اصلی فریدمن در این کتاب و آثار دیگرش این است که سیاستگذاری رسانه‌ای مقوله‌ای عمیقا سیاسی است. او مدعی است که این نظریه فراگیر نشده است در حالیکه مي‌تواند در عرصه‌های دانشگاهی یک واقعیت کلی باشد که حداقل کمبود دیدگاه‌های انتقادی در این حوزه را پوشش دهد. در واقع خود فریدمن بیش از همه به این حوزه پرداخته است. با این حال این کتاب یکی از بهترین کتاب‌های انتقادی در حوزه سیاستگذاری رسانه به حساب مي‌آید.
کتاب ماهیت سیاستگذاری رسانه‌ای را بررسی مي‌کند و چارچوبی تحلیلی ارائه مي‌دهد. همچنین کتاب نگاهی به سیاست گذاری در رابطه با مسائل خاصی از جمله مالکیت رسانه، محتوای رسانه، رسانه خدمت عمومی، تلویزیون دیجیتالی و سیاستگذاری تجارت و قراردادهایی که بر صنعت رسانه تاثیر مي‌گذارد، دارد. دوره زمانی که این مطالعه موردی سیاستگذاری رسانه انجام گرفته است، دوره‌ای متعلق به دولت بوش جمهوری خواه و دولت حزب کارگری تونی بلر است.
 این کتاب پا را فراتر از روایت‌های فنی در حوزه سیاستگذاری رسانه مي‌گذارد تا تصویر جامع تری از نگرش‌های مختلف، مباحث، فعالیت‌ها و عرصه هایی را ارائه دهد که بر سیاستگذاری رسانه‌ای معاصر در آمریکا و انگلستان حاکم است. روح این کتاب انتقادی بوده و تحلیل جامعی از ماهیت واقعی سیاستگذاری دارد و نشان مي‌دهد که سیاستگذاری چیزی فراتر از کاربرد ابزاری قانون و مقررات است. فریدمن در این کتاب نشان مي‌دهد که فرایند سیاستگذاری رسانه‌ای را گروه‌های خاص اجتماعی غالب و گروه هایی که با اعمال نفوذ حاشیه ساز مي‌شوند انجام مي‌دهند.
فصل اول: معرفی سیاستگذاری رسانه
اولین فصل از کتاب در رابطه با ماهیت سیاستگذاری رسانه‌ای بحث مي‌کند و یک ساختار تحلیلی از آن ارائه مي‌دهد، در فصل‌های بعدی سیاستگذاری برای طیفی از حوزه‌های تخصصی رسانه از جمله، مالکیت، محتوای رسانه‌های عمومی، تلویزیون دیجیتال، و داد و ستدهای شکل گرفته در فرایند سیاستگذاری و محرک‌های صنعت رسانه بحث مي‌شود.
فریدمن معتقد است سیاستگذاری راهی است برای فکر در مورد اینکه جهان چیست و چه باید باشد. وی تحقیقات علمی در حوزه سیاستگذاری رسانه را طیفی مي‌داند که نسبت به اینکه چقدر فرایند سیاستگذاری رسانه را فرایندی سیاسی بدانیم این طیف تغییر مي‌کند.کتاب مشخص مي‌کند که اولا سیاستگذاری یک فعالیت سیاسی است و دوما همراه با تناقضات و چالش‌های زیادی در سطوح بالای مدیریتی مي‌باشد. فریدمن سیاستگذاری رسانه را صرفا سیاستگذاری تکنولوژیکی و یا اقتصادی نمی داند بلکه معتقد است سیاستگذاری رسانه امری با اهداف و ارزش‌های سیاسی است. فریدمن به این سوال که چرا به سیاستگذاری احتیاج داریم اینگونه پاسخ مي‌دهد:
 رسانه‌ها یک عامل اقتصادی مهم در جامعه هستند
 رسانه یک عامل مهم باز تولید اجتماعی است
 رسانه‌ها عوامل تاثیر گذار در بازار مي‌باشند
وی در مورد اینکه تا چه اندازه مسائل سیاستگذاری رسانه سیاسی تعریف مي‌شوند، توضیح مي‌دهد: "مفهوم سیاستگذاری تعیین مي‌کند که به طور اقتضایی چه کسی در تصمیم سازی، ساختار معنایی و تعاریف کاربردی مورد استفاده در این حوزه و همچنین هدف گذاری مشارکت دارد." دس فریدمن مي‌نویسد، تاکنون تحلیل سیاستگذاری رسانه‌ای بر عوامل قابل مشاهده‌ای مانند قانون گذاری‌ها، فعالیت و دخالت دولت، دخالت نهادهای مدنی و غیره تمرکز کرده است و عوامل ناپیدای سیاستگذاری را در این فرایند نادیده گرفته است. وی در این کتاب قصد دارد توضیح دهد که تاکنون چگونه مولفه‌های قدرت سیاسی بر سیاستگذاری رسانه تاثیر داشته است.
فریدمن مي‌نویسد شاخص‌های سیاستگذاری در رسانه بواسطه افزایش سهامداران مبهم به نظر مي‌رسد. امروزه سهامداران مانند قارچ در حوزه مالکیت رسانه روییده‌اند که گاهی حتی این سهامداران مرزهای جغرافیایی را نیز در هم مي‌نوردند. حضور گسترده ذینفعان گوناگون و همچنین گروه‌های فشار شاید بزرگترین چالش برای سیاستگذاری رسانه‌ها در آینده باشد. فریدمن قصد دارد فراتر از روندهای اجرایی، یک تصویر جامع از سیاستگذاری رسانه‌ای را که در برگیرنده، بحث‌ها، بازیگران، و دیگر عواملی که بر سیاستگذاری رسانه‌ای در آمریکا و انگلیس حکمفرما است را نشان دهد. فریدمن رویکرد تحلیلی خود را با این جمله اینگونه روشن مي‌کند که، روح این کتاب انتقادی است. در موضوع سیاستگذاری رسانه‌ای و تعیین ابزار آن همیشه باید این سوال را بپرسیم که چرا سیاستگذاری رسانه به این ترتیب است و این سیاستگذاری بر اساس منافع چه کسانی طراحی شده است؟ ضمنا یادآور مي‌شود که در مصاحبه‌ها تاکید شده است که سیاستگذاری و اجرای آن نباید بر اساس ارزش‌های صوری طراحی شود. (Garnham, 1998, cited on p. 23)
تعاریف سیاستگذاری رسانه ای
فریدمن از قول گرانهام (1998) مي‌گوید، آیا سیاستگذاری رسانه‌ای به عوامل سیاستگذار بازمی گردد یا اهدافی که در رسانه دنبال مي‌شود ؟ و پاسخ مي‌دهد در کل مي‌توان گفت سیاستگذاری رسانه‌ای به این باز مي‌گردد که این سیاست‌ها در کدام مرجع عمومی شکل مي‌گیرد و ساختار رسانه چگونه است. این تعریف بر عنصر تغییر در مراجع عمومی سیاستگذاری تاکید مي‌کند و همچنین مکانیسم‌های ویژه‌ای که در رسانه وجود دارد را مد نظر قرار مي‌دهد. این تعریف پیشنهاد مي‌کند که سیاست گذاری رسانه‌ای امری مربوط به دولت، نهادهای مدنی، قانون گذاران و متخصصان رسانه‌ای است و تئوری‌های آن مربوط به ادبیات علوم سیاسی مي‌شود. فریدمن ذکر مي‌کند که دنیس مک کوئیل(2000) سیاستگذاری رسانه‌ای را یک پروژه دولتی تعریف مي‌کند که مدیران عمومی بر اساس اهداف مشخص ماموریت یافته‌اند تا در ساختارهای قانونی و مدیریتی که ممکن است محلی، ملی و یا بین المللی باشد عمل کنند. سیاستگذاری رسانه‌ای با این رویکرد در نهادهای دولتی و یا نیمه دولتی تدوین مي‌گردد که ابزارهای تحریمی برای تغییر دادن و یا بهتر کردن ساختار و رفتار بازارهای رسانه‌ای اعمال مي‌کنند. برخی از این ابزار تحریمی به منظور حفظ و کنترل بازار از سوی نهادهای دولتی عبارتند از:
مالکیت عمومی
تبدیل مالکیت خصوصی به مالکیت عمومی از جمله ابزاری است که دولت‌ها به کار مي‌گیرند تا بدور از حضور یک بازیگر قدرتمند نفوذ خود را بر رسانه‌ها به اسم حفاظت از منافع عمومی بیشتر کنند.
 سوبسیدها
از آنجا که اکثر رسانه‌ها در کشورهایی که فاقد بخش خصوصی قدرتمند هستند وابسته به سوبسید‌های دولتی مي‌باشند، دولت‌ها با کنترل سوبسیدها و اعطای آن به آن دسته از رسانه هایی که در راستای منافع آنها باشند در واقع رسانه‌ها را کنترل مي‌کند.
اعمال قدرت در اعطای مجوز
در بسیاری از کشورها رسانه‌ها مجبور به اخذ مجوز فعالیت از دولت‌ها هستند و هرگاه در راستای ارزش‌های دولتی حرکت نکنند مجوز فعالیت خود را از دست خواهند داد. بدین ترتیب دولت با اعمال قانون رسانه‌ها را تحت کنترل مستقیم خود قرار مي‌دهد.
قوانین مربوط به محتوا
سیاستگذاری و قانون گذاری در حوزه انتشار محتوا اغلب از نظرات دولت به عنوان بازیگری قدرتمند پیروی مي‌کند. دولت به دلیل وظیفه‌ای که در راستای حفظ حقوق عمومی و جلوگیری از انتشار محتوای مضر برای جامعه دارد قوانینی وضع مي‌کند تا رسانه‌ها در چارچوب آن قوانین که منطبق با ارزش‌های جامعه است به تولید محتوا بپردازند.
موانع بازار
بازار رسانه، به دلیل حضور رقیبان متعدد و وجود سطح بالایی از خلاقیت خود مانع از ورود بازیگران جدید مي‌شود.
توافق نامه  
گاهی رسانه‌ها به دلایل قانونی از جمله امضاء توافق نامه هایی با دولت مجبور به پیروی از خواست دولت‌ها هستند.
فصل دوم: پلورالیسم، نئولیبرالیسم و سیاستگذاری رسانه‌ای
فصل دوم یک چارچوب مفهومی از ساختار سیاستگذاری در مکتب پلورالیسم و نئو لیبرالیسم که بر سیاستگذاری رسانه‌ای موثر است را ارائه مي‌دهد. وی از هر دو مکتب نئو لیبرالیسم و پلورالیسم در حوزه سیاستگذاری رسانه انتقاد می‌کند.
وجود سیستم‌های ایدئولوژیک قوی در سیاستگذاری رسانه‌ای
 ایدئولوژی‌های نهفته در مکاتب گوناگون سیاسی در فرایند سیاستگذاری رسانه موثر است(peck and tickle,2002,33). کتاب فریدمن بر عناصر ایدئولوژیک که در فرایند سیاستگذاری رسانه‌ای دخیل هستند تاکید زیادی دارد. وی تبیین مي‌کند که علی رقم شباهت‌های ظاهری، سیاستگذاری رسانه‌ای در آمریکا و انگلیس بسیار متفاوت است. سیستم‌های سیاسی آنها ممکن است به اصول دموکراسی پایبند باشند اما تفاوت‌های ویژه‌ای بین سبک دولتمردان، و ارزش‌های ایدئولوژیک آنها وجود دارد که بر سیاستگذاری رسانه‌ای تاثیر گذارند.
در این کتاب دو مدل از سیاستگذاری رسانه‌ای ارائه شده که هر کدام بر گرفته از مفاهیم دو مکتب پلورالیسم  و نئولیبرالیسم  است و همچنین نشان مي‌دهد که چگونه ارزش‌های زیر بنایی این دو مکتب در ساختار سیاستگذاری رسانه‌ای تاثیر گذار بوده اند.
چارچوب‌های مفهومی مکتب‌های پلورالیسم و نئولیبرالیزم که نظام سیاستگذاری رسانه در این دو کشور از آنها خط مي‌گیرد در این کتاب آورده شده است.
 ویژگی‌های سیاستگذاری رسانه‌ای در دیدگاه پلورالیسم
- طیف گسترده‌ای از دیدگاهها در سیاستگذاری رسانه‌ای دخیل باشند
- فضای رقابتی بر رسانه‌ها حاکم باشد
- افکار عمومی در آن تاثیر داشته باشد
- رسانه از آزادی فردی دفاع کند
- با ارزش نهادن به حقوق فرهنگی همه قشر‌ها ثبات اجتماعی بوجود بیاورد
در این دیدگاه در فرایند سیاستگذاری هیچ فرد و یا گروه خاصی نمی توانند هژمونی بدست آورند.
ویژگی‌های سیاستگذاری رسانه‌ای در دیدگاه نئولیبرال
در رابطه با سیاستگذاری این دیدگاه معتقد به بازار آزاد، حفظ حقوق فردی، دولت محدود و کوچک، و قوانین محدود در سیاست و اقتصاد و رسانه و ... است.
- حذف قانون‌های محدود کننده
-  بازار محوری
فریدمن از آسیب‌های دیدگاه پلورالیسم، بحث مي‌کند که برخلاف افزایش ذینفعان و افزایش ظاهری در ارجاع مسائل سیاستگذاری به سهامداران، اما هنوز نوعی مرکزیت در سیاست گذاری برای رسانه‌ها در این مدل وجود دارد .از ارزش‌های اصلی مدل سیاستگذاری در مکتب پلورالیسم، حفظ بازیگران متعدد در حوزه سیاستگذاری، ایجاد فضای باز رقابتی و حفظ منافع همه گروههای ذینفع در جامعه در فرایند سیاستگذاری رسانه‌ای است. اما در واقع سیاستگذاران در محدوده یک ایدئولوژی خاص که با منافعشان مطابقت دارد عمل مي‌کنند .مورد سیاستگذاری که به طور تجربی در این کتاب کار شده این ایده را تایید کرده است که چگونه سیاستگذاری با نظرات و منافع بازیگران اصلی عرصه سیاست و اقتصاد همخوانی دارد.
مدل بعدی که فریدمن به معرفی آن مي‌پردازد مدل سیاستگذاری رسانه‌ای است که با توجه به مبانی مکتب نئولیبرال طراحی شده است. مکتب نئولیبرال با نقش دولت در تصمیم گیری‌های بازار رسانه مخالف است و معتقد است باید به بازار آزاد روی آورد. بنابراین بازیگران اقتصادی که صاحب اکثر رسانه‌های بزرگ هستند و در آمریکا و انگلستان رابطه نزدیکی با دولت‌ها دارند، در حوزه قانون گذاری و سیاستگذاری رسانه نقش اصلی را به عهده دارند. فریدمن با مثال هایی که ارائه مي‌کند دخالت دولت در اقتصاد نئو لیبرال را نشان مي‌دهد که تضاد اساسی با مفروضات مکتب نئولیبرالیسم دارد. فریدمن مي‌نویسد، سیاستگذاری و اجرای آن نباید بر اساس ارزش‌های صوری طراحی شود .(Garnham,1998) در حوزه سیاستگذاری رسانه و تعیین ابزار آن همیشه باید سوال کنیم که چرا سیاستگذاری اینگونه طراحی شده و بر اساس منافع چه کسانی است؟
مدل نئولیبرال در سیاستگذاری رسانه با تاکید بر حفظ حقوق فردی و همچنین کمترین حد قانون گذاری از سوی دولت تاکید می‌کند که مخاطبان بایستی در انتخاب نوع رسانه و محتوای آن آزاد باشند. اما فریدمن با استناد به گفته‌های متخصصان رسانه‌ای مي‌نویسد که در واقع مدل نئولیبرال دست قدرت‌های اقتصادی را در سیاستگذاری رسانه باز گذاشته و این قدرت‌های اقتصادی که اغلب به دولت‌ها نزدیک هستند با انحصار در مالکیت و محتوای رسانه ها، در واقع آزادی انتخاب را از مخاطب سلب کرده و رسانه را با اهداف خود همسو کرده اند. جهانی سازی و دنباله روی از بازار آزاد واستراتژی رقابت آزاد با هدف افزایش سودهای اقتصادی که در این مکتب دنبال مي‌شود و همچنین نفوذ سیاستگذاران بر مقوله فرهنگ  بواسطه رسانه‌ها باعث شده آنها را به صنایع فرهنگی تبدیل کنند.
فصل سوم: باز تعریف اصول سیاستگذاری رسانه‌ای
سومین فصل به تحول در معنی چهار اصول پایه‌ای آزادی رسانه، منافع عمومی، گوناگونی و کثرت گرایی در سیاستگذاری رسانه مي‌پردازند که توسعه سیاستگذاری رسانه‌ای امریکا و انگلستان را در پی دارد.  فریدمن بحث مي‌کند که تمام این موارد در دهه‌های اخیر در دیدگاه نئولیبرالیسم محدود شده اند. او نتیجه مي‌گیرد: در حالی که ادعا مي‌شود نظریات نئولیبرالی در قلب دولت‌های امریکا وانگلستان جای گرفته است و به آن‌ها باور بسیار قوی دارند، اما ارجاعات مناسبی برای تضمین رضایت عمومی وجود ندارد و آنها کمتر مشارکتی بودن رسانه را ترویج مي‌دهند.
تغییر در معنای اصول اساسی که سیاستگذاری آمریکا و انگلیس بر اساس آن قرار دارد برگرفته از اطلاعاتی است که فریدمن در طی مصاحبه‌ها به آن دست یافته است. فریدمن معتقد است که تمام این اصول اخیرا توسط دیدگاه نئو لیبرال بازتعریف شده است. این اصول زیربنایی سیاستگذاری رسانه که اکثر الگوهای سیاستگذاری از آن الهام گرفته‌اند در این کتاب معرفی شده است.
آزادی
 شاید بتوان گفت مهمترین اصلی که در حوزه سیاستگذاری رسانه‌ای وجود دارد آزادی است. رسانه‌های آزاد هم از شاخصه‌های وجود آزادی در جوامع و هم از عوامل کلیدی برای گسترش دموکراسی محسوب مي‌شوند. توانایی رسانه در انتشار آزادانه عقاید و نظرات و آزادی مخاطب در دریافت این نظرات از شاخصه‌های اصلی تئوری رسانه‌های دموکراتیک است. از منظر علم ارتباطات، آزادی، حق بدون محدودیت انتشار محتوا و همچنین نبود سازوکارهای اخذ مجوز فعالیت از دولت است. از نظر برخي، آزادی رسانه پيش نيازي براي وجود آزادي در جامعه و آزادی جامعه شرط لازم براي ظهور رسانه‌های دموكراتيك است. اما روش‌هاي شناخت اين شاخص‌ها در جامعه ‌ واضح و آشكار نيست و همیشه امكان سوگيري در پيش فرض‌هاي اين شاخص‌ها وجود دارد. ويور (1977) سه مولفه آزادي رسانه را اينگونه تعريف مي‌کند: 1- عدم حضور نسبي قيد و بندهاي دولت در رسانه 2- عدم حضور نسبي محدوديت‌هاي غير دولتي 3- وجود شرايطي كه انتشار عقايد و نظرات گوناگون را در سطحي گسترده براي مخاطبين تضمين مي‌نمايد.
منافع عمومی
مفهوم منافع عمومی نقش اساسی در تدوین و همچنین ایجاد ابزارهای سیاستگذاری رسانه‌ای دارد. يكي از مفاهيم مهم در حوزه سیاستگذاری، مفهوم منافع عمومي است. منافع عمومی عبارت است از مجموع منافع افرادي كه اعضاي یک جامعه هستند. گاهی ممکن است منافع عمومی بر ضد منافع افرادی خاص باشد اما در کل منفعت اکثر افراد جامعه را در بر دارد. با توجه به اینکه رسانه خود را در قبال جامعه مسئول مي‌بیند با یستی در سیاستگذاری آن به تامین منافع عمومی به عنوان کلی ترین هدف توجه ویژه داشت.
تکثر گرایی  
تکثر گرایی در حوزه رسانه‌ها به معنای انتشار دیدگاههای مختلف در جامعه از طریق رسانه است. این تکثر گرایی مي‌تواند به دو گونه باشد، اول تکثر گرایی در رابطه با محتوای رسانه‌ها بدین معنی که گروههای مختلف بتوانند از یک رسانه برای بیان نظرات خود استفاده کنند که به آن تکثر گرایی درونی گفته مي‌شود. نوع دیگری  تکثر گرایی بدین معناست که در یک جامعه رسانه‌های متعدد حضور داشته باشد و هرکدام از گروهها و احزاب مختلف دارای رسانه متعلق به خود باشند که به این نوع از تکثر گرایی تکثر گرایی بیرونی گفته مي‌شود.
فصل چهارم: پویایی‌های فرایند سیاست گذاری رسانه‌ای
با توجه به پویایی فرایند سیاستگذاری، فریدمن در فصل چهارم،در مورد اشتباهات دیدگاه پلورالیسم، بحث مي‌کند که برخلاف افزایش ذینفعان و افزایش ظاهری در تعداد مشورت‌های عمومی، چالش عمده این است که یک نوع مرکزیت انکار ناپذیر در قدرت سیاستگذاری وجود دارد. تصمیم گیران اصلی در محدوده یک ایدئولوژی خاص در مطابقت با منافع شان فعالیت مي‌کنند . مورد سیاست گذاری که به طور تجربی در این کتاب کار شده این ایده را تایید کرده است. فصل چهار توضیح مي‌دهد که سیاستگذاری رسانه‌ای تا چه اندازه رقابتی، در دسترس، روشن و شفاف و فرایندی علمی است؟
یک روند نزولی از شفافیت و شرکت عموم در حوزه سیاست گذاری رسانه بوجود آمده است(مک چنسی،2004،48). همچنین کولین لی معتقد است: شبکه‌های قدرت در هر قسمتی از فرایند سیاستگذاری رسانه‌ای بوجود آمده، از جمله در سیاستگذاری پخش تلویزیونی قوی تر عمل مي‌کنند.
در این فصل از کتاب فریدمن سوالاتی را در رابطه با فرایند سیاستگذاری رسانه‌ای مطرح مي‌کند و بر اساس اطلاعات بدست آمده از تحقیق به آنها پاسخ مي‌دهد.
آیا سیاستگذاری رسانه‌ای یک فرایند رقابتی است؟
گرچه سیاستگذاری رسانه‌ای در این دو کشور به طور عمده توسط دولت صورت مي‌گیرد اما مجموعه‌های مختلف در دولت بر سیاست گذاری رسانه‌ای تاثیر گذارند . سهامداران این حوزه افزایش یافته و این بزرگترین چالش برای فرایند سیاستگذاری سنتی است. اخیرا مدیران و کارکنان رسانه‌ها نیز خود تمایل به مشارکت و نفوذ در فرایند سیاستگذاری رسانه‌ای پیدا کرده اند.
آیا یک سیاستگذاری رسانه‌ای یک فرایند شفاف است؟
لابی‌های مختلفی در فرایند سیاستگذاری رسانه‌ای موثر هستند. این حوزه در حال گشوده شدن به روی گروههای بیشتری است اما هنوز سیاستگذاران در یک محدوده سیاستی بسته عمل مي‌کنند.این محدوده سیاستی برای کسانی که خارج از آن قرار دارند شناخته شده نیست.
آیا سیاستگذاری رسانه‌ای یک فرایند علمی است؟
 در آمریکا سیاستگذاران بیش از قبل تمایل دارند تا از اطلاعات علمی و دقیق در سیاستگذاری رسانه‌ای استفاده کنند و معتقدند این فرایند مانند دیگر زمینه‌های سیاستگذاری رسانه‌ای باید علمی تدوین شود و بر اساس منابع اطلاعاتی باشد نه بر اساس انتزاعات و اهداف سیاسی. در انگلستان سیاستگذاران هنوز بیشتر ترجیح مي‌دهند از رای گیری‌های مشورتی و گروههای کانونی برای بدست آوردن اطلاعات به منظور سیاستگذاری رسانه‌ای استفاده کنند و کمتر به یک فرایند علمی پایبند هستند.
فصل پنجم: سیاست‌های مالکیت رسانه
فصل پنجم در رابطه با سیاستگذاری مالکیت رسانه است. فریدمن بدلیل قدرت نامحدود بازیگران اقتصادی در مالکیت رسانه‌ها در آمریکا و انگلیس، فرضیه‌ای مبنی بر رابطه نزدیک میان نظرات نخبگان و تصمیم سازی ارائه مي‌دهد. البته فریدمن توجه بیشتری به شاخص‌های مهم قدرت در مورد آمریکا نسبت به انگلستان دارد. در این دو کشور  رسانه‌های بزرگ متعلق به سرمایه داران است و آنها در فرایند سیاستگذاری رسانه‌ای از طریق عوامل اقتصادی تاثیر خود را مي‌گذارند.
با نگاهی به پویایی فرایند سیاستگذاری، سفسطه‌های دیدگاه پلورالیسیتی نشان داده و بحث مي‌شود که به رغم رشد چشمگیر سهامداران در فرایند سیاستگذاری و افزایش در مشارکت عمومی چالش مهمی درعرصه قدرت هسته مرکزی سیاستگذاری رسانه وجود دارد. سیاستگذاران اصلی از نظر ایدئولوژیک مطابق با منافع گسترده دولت عمل مي‌کنند.
امروزه در حوزه سیاستگذاری رسانه به سختی نظرات احزاب مختلف اعمال مي‌شود در این راستا فریدمن با مثال تضاد‌های بنیادی از دخالت دولت در اقتصاد نئو لیبرال را نشان مي‌دهد. فریدمن این خطر را گوشزد مي‌کند که مسئله کپی رایت سود اقتصادی زیادی برای برخی در بر دارد و به خطرات واقعی سیاستگذاری اشاره مي‌کند که کنترل مشارکتی حفظ حق مالکیت را افزایش خواهد داد.
این مطالعه موردی سیاستگذاری بر مبنای تحقیقات تجربی است که به طور وسیع با تز اصلی محقق  مطابقت دارد. فریدمن با مرور تحقیقات دانشگاهی در حوزه سیاستگذاری رسانه‌ای از سوی دیگران و مصاحبه‌های خود با سیاستگذاران نشان مي‌دهد که صاحبان قدرت و سرمایه و گروه‌های نفوذی، سیاستگذاری رسانه را در مسیر منافع خود سوق داده اند. فریدمن تحلیل شفاف و آگاهانه‌ای از مباحث و تصمیم گیری‌های نسبتا غالب سرمایه داران ارائه مي‌دهد. او توجه خود را به معیار بارز قدرت اقتصادی در امریکا معطوف مي‌کند.
فصل ششم: سیاست‌های محتوایی رسانه
فصل ششم توضیح در رابطه با سیاستگذاری در محتوای رسانه است و اختلاف بین دولت آمریکا و انگلیس و رقابت آزاد در بازار رسانه و تصمیم هایشان در کاهش مخالفت‌ها را در بازار شرح مي‌دهد. بویژه، فریدمن طبق گفته‌های مصاحبه شوندگان نشان مي‌دهد چطور سیاستگذاری بوسیله یک نهاد صوری، در آمریکا برای کاهش جریمه‌های محتوای غیر اخلاقی، و همچنین در هر دو کشور آمریکا و انگلیس برای تعقیب جنگ و ترور شکل گرفته است. گرچه دو لت‌ها در این دو کشور اعلام کرده‌اند که نسبت به محتوای غیر اخلاقی در رسانه‌ها حساس هستند اما لابی هایی که در این حوزه وجود دارند باعث مي‌شوند این بی اخلاقی‌ها در رسانه‌ها نادیده گرفته شود و جریمه‌های سنگینی برای رسانه هایی که محتوای مضر برای سلامت جامعه پخش مي‌کنند در نظر گرفته نشود.
در این مورد کاوی سیاستگذاری نهادهای سیاسی برای غالب آمدن بر قدرت شرکت‌های خصوصی به نشان داده شده است. امروزه در حوزه سیاستگذاری محتوایی به سختی نظرات احزاب مختلف اعمال مي‌شود در این راستا فریدمن با مثال تضاد‌های بنیادی از دخالت دولت در نهادهای ناظر بر محتوای رسانه‌ها را نشان مي‌دهد.
فصل ششم تناقض بین تعهد دولت‌های آمریکا و انگلیس در قبال رقابت آزاد در بازار و کنترل آن‌ها برای مقابله و مخالفت شدید و مداخله در بازار انگاره‌های محتوایی ارسال شده ازا سوی رسانه‌ها را ترسیم مي‌کند. به ویژه فریدمن نشان مي‌دهد که سیاستگذاری در آمریکا چطور از سوی مقامات رسمی شکل گرفته تا انسجام مخالفت‌ها با برنامه‌های وقاحت آمیز و بی شرمانه را در هر دو کشور فرو بنشاند تا در این راستا جنگ علیه تروریسم را دنبال کند. در این مطالعه موردی مشخص مي‌شود که فعالیت‌های سیاستگذاری ظاهرا قدرت مشارکتی را ترویج مي‌کند با این حال سیاست گذاری کثرت گرا نبوده و در عوض تناقض افراطی مداخله گرایی دولت نئولیبرال را سرمشق قرار مي‌دهد.

فصل هفتم: نظم دهی به پخش رادیو – تلویزیون عمومی
در فصل هفت فریدمن به حوزه دیگری از سیاستگذاری محتوایی مي‌پردازد: یعنی رسانه خدمت عمومی. در کل فریدمن از سیاست انگلیس که بسیار متمرکز در برنامه ریزی رسانه‌های خدمت عمومی بوده است انتقاد مي‌کند. در این فصل فریدمن کانون توجه اش را به سمت عنصر محتوا در پخش رادیو - تلویزیونی که در رابطه با آن سیاستگذاری صورت مي‌گیرد تغییر مي‌دهد، این رسانه ها، رسانه‌های پخش خدمت عمومی هستند. بحث وی هوشیارانه و مستحکم است و به درستی تناقض‌های روشن بین دو کشور آمریکا و انگلیس با توجه به سیاستگذاری رسانه‌های خدمت عمومی را توضیح مي‌دهد. سیاستگذاری‌های این نوع از رسانه‌ها در زمان ریاست جمهوری بلر و بوش برخی نکات مهم درباره راه هایی را که دولتمردان نئو لیبرال برای جابجایی اصول نهادهای عمومی انجام مي‌دهند را یاد آوری مي‌کند.
فریدمن فهرست‌های بلند بالایی از رسانه‌های خدمت عمومی خوب و بد از دیدگاه مصاحبه شوندگان ارائه مي‌کند. گرچه خط بحث فریدمن به طور کلی انتقادی است، اما گاه نسبتا یک بعدی به مسائل مي‌نگرد.
ضمن اینکه این مبحث منسجم و کامل است، تفاوت‌های واضح بین دو کشور انگلیس و آمریکا را در خصوص عرصه خاصی از سیاستگذاری رسانه‌ای ذکر مي‌کند. این مبحثی است که سیاست دولت‌های بوش و بلر در مورد شیوه هایی که در آن دولت‌های نئولیبرال به دنبال نظم بخشیدن به نهادهای دولتی هستند بیان مي‌کند. در حالیکه به طور واضح این موردی است که رفتار دولت بوش را در خصوص رسانه‌های خدمت عمومی ترسیم مي‌کند اما مشخص نیست که تلویزیون بی بی سی به عنوان یک رسانه خدمت عمومی این بیماری سخت را درمان کرده است یانه.این فصل را فریدمن به اولویت‌های سیاستگذاری اختصاص داده است. به خصوص او با مطرح کردن مباحثی که سیاستگذاری انگلستان برای نظم بخشیدن به رسانه‌های گروهی متمرکز بوده است دولت این کشور را مورد انتقاد قرار مي‌دهد.
مصاحبه شوندگان تاکید داشته‌اند که نظارت‌های آفکام از رسانه‌های گروهی و به خصوص از توزیع بودجه برای این خدمات ممکن است ناشی از سیاست‌های بی بی سی باشد. در واقع به بی بی سی اجازه داده شده و حتی مورد تشویق واقع شده که به طور وسیع بازارهای رسانه‌ای جدید را هم در داخل و هم در خارج گسترش داده و کنترل کند. نگرانی فریدمن قابل درک است او پیشنهاد مي‌دهد که ادامه این روند مي‌تواند با هزینه‌های غیر مجاز بی بی سی تامین گردد و این رسانه احتمالا تامین بودجه جایگزین را که به سبک صنعت فرانسوی صورت مي‌گیرد در پیش گرفته است. تحلیل فریدمن یک دوگانگی را آشکار مي‌سازد، و از مولفه‌های عام و خاص که در این مسیر مي‌تواند کمک کننده باشد استفاده مي‌کند.
فصل هشتم: سیاستگذاری برای دیجیتالی شدن رسانه ها
 فصل هشت نگاهی به سیاست‌های پخش دیجیتالی دارد. فریدمن از مصاحبه شوندگان مي‌پرسد که چرا سیاست‌های پخش دیجیتال مورد توجه قرار نگرفته است؟ التزامی که به طور گسترده تا به حال به آن پرداخته نشده است. وی از هکون کلوس نام مي‌برد که سیاست گذاری تلویزیون دیجیتال را، یک پروژه از بالا به پایین که منعکس کننده سرعت تغییر بازار است تا جذابیت‌های فرهنگی و اجتماعی گسترده آن دیده است.
 فریدمن بحث را اینگونه ادامه مي‌دهد که در عصر دیجیتال خساراتی را که دزدان کپی رایت مرتکب مي‌شوند باعث شده سودهای اقتصادی کلانی بدست آورند، و اشاره مي‌کند به مسیر واقعی که همانا سیاستگذاری واحد است که مي‌تواند کنترل محکمی از دارایی‌های فکری و معنوی افراد بوجود آورد. همچنین به وضوح توجه داده شده که این راهکار مسلما منفعلانه تر از آن است که تاثیری را که رعایت نکردن قانون کپی رایت در زندگی هنر مندان و کارمندان در صنایع خلاقه داردرا از بین ببرد.
این فصل  به موضوع سیاستگذاری رسانه‌های دیجیتالی مي‌پردازد. فریدمن این بحث را مطرح مي‌کند که چرا دیجیتالی شدن رسانه‌ها مسئله‌ای است که در میان عام مورد مباحثه قرار نمی گیرد. او این مسئله را و برخی از تناقض هایی را ترسیم مي‌کند که در پس ارتقا آینده دیجیتال نهفته است. او نتیجه مي‌گیرد که سیاستگذاری تلویزیون دیجیتالی یک پروژه سیاسی دارای فراز و نشیب است که منعکس کننده بازار رقابتی مي‌باشد تا اینکه حرفه‌های فرهنگی و اجتماعی وسیع تری را انعکاس دهد. او معتقد است که جوامع در آینده به ارتباطات، مخابرات و رسانه گروهی نیاز دارد و این کار نیازمند مقررات موثر و سرمایه گذاری مداوم خصوصی و عمومی در عرصه فن آوری است.
فریدمن این احتمال را اذعان مي‌کند که تحمیل تلویزیون دیجیتالی کار درستی است که باید انجام شود و نمونه‌ای از دولت فعال و پاسخگو را امکان پذیر مي‌کند اما مسئله‌ای است که دولت‌ها از درگیر شدن شهروندان شان در مباحثی که احتمال مي‌رود نقطه عطف دموکراسی کثرت گرا و سیاست‌های دموکراتیک باشد امتناع ورزیده اند. این فصل همچنین دیدگاه جامع تری در خصوص مسائل سرقت اطلاعات و اطلاع رسانی در آمریکا و انگلیس ارائه مي‌دهد و توضیح مي‌دهد که این کشورها در این حوزه موفقیت کمی داشته اند. روایت فریدمن از سیاستگذاری دیجیتالی در هر دو کشور فراز و نشیب هایی داشته اما سعی کرده رویکردهای نوآورانه در بخش تلویزیون را مورد توجه قرار داده است.
فصل نهم: سیاست‌های آمریکا و انگلستان در جهان
فصل نهم عوامل تاثیرگذار در پذیرش جهانی سازی نئو لیبرال از سوی آمریکا و انگلستان را مطرح و بازار آزاد و استراتژی تجارت آزاد را که در این کشور‌ها به منظور دنبال کردن سودهای اقتصادی بیشتر و نفوذهای فرهنگی برای صنایع رسانه‌ای شان بوده است را مورد بررسی قرار مي‌دهد. فریدمن توضیح مي‌دهد چطور تولید نرم افزار‌های رسانه‌ای بویژه در کشورهایی مانند قطر زیر نظر آمریکا در راستای سیاست‌های جهانی رسانه‌ای آمریکا صورت مي‌گیرد. مصاحبه‌ها نشان مي‌دهند در حقیقت یک تمایل مستمر در محروم کردن دیگر کشور‌ها از توانایی به وجود آوردن سیستم‌های دیداری و شنیداری مستقل در عصر دیجیتال وجود دارد.
فریدمن هشدار مي‌دهد که در انگلیس نیز، حتی بیش از آمریکا، قانون‌های تجاری در سیستم پخش رادیو – تلویزیون خانگی، که بطور قابل ملاحظه‌ای صادرات و واردات محصولات رسانه‌ای را کنترل مي‌کردند در حال حذف شدن است. برای فهم اهمیت جنبه‌های اقتصادی و تکنولوژیکی سیاستگذاری فریدمن سوالاتی مطرح مي‌کند و چکیده پاسخ‌ها این خواهد بود که بهبود این وضع نیاز به بهتر شدن محیط رقابتی، قوانین موثر و سرمایه گذاری‌های پیوسته عمومی و خصوصی در تکنولوژی‌های آینده رسانه دارد.
فصل نهم دلایل قدرتمندی از استقبال انگلیس و امریکا از جهانی سازی نئولیبرال ارائه مي‌دهد که راهبردهای تجارت آزاد و بازار آزاد را ترغیب مي‌کنند و به دنبال افزایش منافع اقتصادی و نفوذ فرهنگی در صنعت رسانه هستند. فریدمن همچنین توضیح مي‌دهد که در انگلستان و در آمریکا یک رویکرد بی نظمی در محتوای رسانه‌ها حاکم است که پیامدهای منفی برای مفاهیم سرگرمی در رسانه که جهانی هستند به دنبال دارد.
روی هم رفته مي‌توان گفت فریدمن کار قدرتمندی در خصوص سیاست گذاری رسانه‌ای انجام داده است. اما به نظر مي‌رسد او گاهی نگاه تک بعدی داشته که او را از شناخت اهمیت جنبه‌های اقتصادی و تکنولوژیکی سیاستگذاری غافل کرده است.
فریدمن از فرصت استفاده مي‌کند و در این مطالعه موردی، به سختی قانون‌های جهانی که در حوزه رسانه‌ای وجود دارد اشاره مي‌کند. بنابراین در موقعیتی که منع نیروهای خارجی، وجود ندارد برای وضع قانون جدید یا شکل هایی از قانون گذاری مطلوب که در راستای آن اهداف اجتماعی واقتصادی قابل تعقیب باشند، کار زیادی لازم است. با این حال فریدمن نقش و موفقیت اعتراضات مردمی، تاثیر گروه‌های هوادار مانند سازمان فری پرس، نقشی که گروه‌های نفوذ ایفا کردند، گروه‌های مخاطب و هواداران و فعالان کمسیونرهای دموکرات در FCC را مورد بررسی قرار مي‌دهد.
 پیام محکم و بسیار روشن کتاب این است که: سیاست‌گذاری رسانه‌ای در ملا عام و بوسیله طیف گسترده‌ای از افراد شکل نمی گیرد. ترجیحا سیاستگذاری رسانه‌ای در یک محدوده باریک از اجتماع سیاست گذاران نگه شکل مي‌گیرد و در آنجا تصمیم گیری مي‌شود. دراین مورد کاوی نشان داده شده که تعارض‌ها در حوزه سیاستگذاری زیاد است. سودهای بزرگی نصیب سیاستگذاران مي‌شود که حاضر به چشم پوشی از آن نیستند . برخی از راه حل‌ها به نظر مي‌رسد بیشتر مورد توجه است اما برخی دیگر حتی در دستور کار نیز قرار نمی گیرند. این تحقیق به وضوح شبیه به یک شفاف سازی در علوم سیاسی بویژه در تحلیل سیاستگذاری رسانه‌ای محسوب مي‌شود. امروزه فریدمن در کارهای بعدی یادآوری مي‌کند که سیاستگذاری رسانه خیلی تناسب با دموکراسی نداشته، و سزاوار است مخاطبان گسترده تری در این فرایند دخیل باشند.
فریدمن پیشنهاد مي‌کند که سیاستگذاری در شرایطی توسعه یافته است که در آن قدرتهای خارجی، جایگزین‌های قانونی که اهداف اقتصادی و اجتماعی مطلوب را دنبال کنند وجود داشته باشند. در این رابطه اکنون ارتباط منطقی واضحی وجود ندارد و این گذشت زمان است که بسیاری از تحقیقات انتقادی را بوجود خواهد آورد. هر اندازه که پیام این کتاب قوی و واضح است اما سیاستگذاری رسانه‌ای آشکار عمل نمی کند. تعارض‌های پیرامون سیاستگذاری برابر نبوده و منافع خاص عده‌ای بیش از سایر چیزها مد نظر است. در این راستا برخی از راه حل‌های خاص انتخاب مي‌شوند و بسیاری از راه حل‌ها و سیاست‌ها بر اساس منافع طرح نمی گردند.
منبع:
1. Des Freedman, 2008, The politics of media policy, Cambridge, UK, Polity Press, ISBN
978-07456-2842-4
سمیه لبافی
دانشجوی دکترای مدیریت رسانه(دانشکده مدیریت-دانشگاه تهران)
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: