کد خبر: ۱۲۹۲
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۸:۵۰
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان

زهره صفاري در روزنامه ايران نوشت: 24 ساله بود که بعد از اخذ مدرک کارشناسي از دانشگاه تهران و گذراندن خدمت سربازي براي تحصيلات تکميلي و تحقيق و پژوهش راهي امريکا شد. دکتر عليرضا ظهوري مدرک کارشناسي ارشد را از دانشگاه ايالتي اوکلاهما در رشته راديو، تلويزيون و سينما گرفت و دوره دکترا را در رشته ارتباطات جمعي با تکيه بر تهيه برنامه‌هاي تلويزيوني در دانشگاه اينديانا اخذ کرد. بعد از فارغ‌‌التحصيلي در امرسون کالج يکي از قديمي‌ترين دانشگاه‌هاي ارتباطات مشغول به کار شد و پس از آن در دانشگاه ايالتي نيويورک 15 سال مراحل ترفيع را گذراند و به درجه پروفسوري رسيد.  دکتر ظهوري سپس براي ادامه کار به دانشگاه برادلي رفت و در همانجا ماندگار شد. اين استاد ارتباطات علاقه زيادي به تحقيق و تدريس دارد و به همين خاطر در سه فرصت مطالعاتي هر 7 سال يک بار براي رسيدن به اين هدف و خدمت به وطنش به ايران آمده است و يک ترم در دانشگاه صدا و سيما و دو ترم در دانشگاه علوم اجتماعي در کنار تحقيق و پژوهش دانش خود را در اختيار دانشجويان ايراني قرار داده است. وي در اين دوره از حضور در ايران اخلاق رسانه را نيز تدريس مي  کند.  استاد ظهوري در چهل و يکمين سال دوري از وطن در سومين تجربه مطالعاتي خود به کشور بازگشت و در اين سفر تحقيقاتي ساعاتي نيز ميهمان گروه شوک شد. وي در اين گفت‌وگوي چند ساعته درباره حوادث‌نويسي در رسانه و تاريخچه حوادث در مطبوعات امريکا و اروپا به بحث پرداخت.

 

حوادث‌نويسي با وجود باور عامه که بر پايه روايت واقعيت‌هاي تلخ و نابهنجار جامعه است اما تأثيرات مثبتي دارد که مي‌تواند تلخي‌ها را پوشانده و آنها را به توصيه‌هاي عبرت‌آموز بدل کند. تا چه اندازه با اين موضوع موافقيد؟

نظريه‌هايي که در مطبوعات غرب و مطالعات آن درباره حوادث‌نويسي وجود دارد نشان مي‌دهد حوادث‌نويسي مادر روزنامه نگاري است. اگر به عصر رم نگاهي بيندازيم يکي از نخستين روزنامه‌هايي که روي آهن چاپ مي‌شد «حادثه روز» نام داشت. در واقع از ابتدا روزنامه‌نگاري بر پايه حادثه قرار داشته است؛گزارش حادثه درباره اينکه حادثه  يا در زبان روزنامه‌نگاران امريکايي event چطور تلقي شود و مخاطب درباره آن چه نظري داشته باشد اختلاف نظرهايي وجود دارد اما تقريباً تمامي نظرات اثرگذاري مثبت حوادث‌نويسي را کم و بيش تأييد مي‌‌کنند. حادثه جزو اساس روزنامه‌نگاري است که در طول سال‌ها تحول پيدا کرده است. نخستين روزنامه چاپي بعد از عصر گوتنبرگ منتشر شد. در قرن شانزدهم کشورهاي اروپايي مانند آلمان، انگليس، فرانسه و... و در قرن هفدهم امريکا روزنامه‌هاي کاغذي را منتشر کردند. بررسي محتوايي اين روزنامه‌ها ميزان اهميت حوادث‌نويسي را در ساختارشان نشان مي‌دهد.

 

چطور؟

نخستين روزنامه چاپي چند صفحه‌اي امريکا که در زبان فارسي نامش «حوادث عمومي» ترجمه مي‌شود در سال 1690 منتشر شد که البته بعد از دو سه شماره به علت سياسي توقيف شد. اين روزنامه حوادث داخلي و خارجي را پوشش مي‌داد؛ حوادثي مانند خودکشي مردي به دليل خيانت همسر، فرار دو متهم از زندان يا جشن سپاسگزاري بوميان امريکا و بسياري از اخباري که هنوز هم مشابه آنها در صفحه‌هاي حوادث چاپ مي‌شوند. در واقع خبرهاي روزنامه‌هاي قرن 16 و 17 نيز تقريباً مشابه اخبار روزنامه‌هاي امروز است يعني محتوا زياد عوض نشده است و در عين حالي که فرهنگ‌ها عوض شده اما هنوز انسان‌ها به دنبال هيجان هستند.

پس مي‌توان گفت در طول سال‌ها اين نياز به هيجان افراد را به سمت اخبار حوادث مي‌کشاند؟

انسان يک بعدش هيجان است. بارها در کلاس درس به دانشجويان يادآور مي‌شوم انسان از دو بخش تشکيل شده است. بخش احساسي و بخش عقلي. انسان موفق کسي است که بين اين دو بخش تعادل برقرار کند و نمي‌شود هيچ کدام را انکار کرد البته بعد احساسي نقطه ضعف انسان هم هست و همين بعد است که نياز به هيجان را ايجاد مي‌کند.

آيا در جوامع غربي نيز براي رفع اين نياز صفحات خاصي به حوادث اختصاص پيدا مي‌کند؟

در بحث روزنامه يکي ازگونه ها يا  ژانرهاي مهم، تبلويدها هستند اين روزنامه‌ها نيم قطع هستند و از صفحه اول تا آخر به حوادث مي‌پردازند و مقوله‌هاي سياسي، فرهنگي و هنري در آنها جايي ندارد.

ادامه از صفحه 11- تبلويدها علاوه بر حوادث واقعي داستان‌هاي تخيلي و دروغين نيز در قالب خبر چاپ مي‌کنند، مثلاً روي جلد خود براي جلب مخاطب، رئيس‌جمهوري امريکا را در حال دست دادن با يک موجود بيگانه فضايي نشان مي‌دهند و مخاطب خود را به وجد آورده و جلب خود مي‌کنند. بعد اصلي روزنامه‌هاي حوادثي يا تبلويدها در امريکا بعد احساسي يا همان sensationalism  است؛ احساسي که در تقابل با تجربه دنياي خارج به دست مي‌آيد. در کل واژه sensationalism در تحقيقات روزنامه نگاري در امريکا ترجمه کاملاً منفي يا مثبت ندارد و در روزنامه‌نگاري درباره مطالب و محتوايي است که انسان را به هيجان مي‌آورد و وقتي انسان به هيجان آمد بيشتر از اينکه فکر کند، با محتوا برخورد احساسي خواهد داشت.

پس با وجود اين در حوادث‌نويسي با تکيه بر همين واقعيت مي‌توان در راه اصلاح معضل‌هاي جامعه قدم برداشت.

دقيقاً. وقتي واژه sensationalism را تعريف مي‌کنيم بعد بايد به آن نگاه اجتماعي، فرهنگي و سياسي داشته باشيم اما در همين مرحله از بررسي‌ها به دو گروه موافق و مخالف تبلويدها در امريکا يا صفحات حوادث مي‌رسيم. روزنامه‌هاي امريکايي بجز تبلويدها به طور معمول صفحه آرايي‌شان براساس حوادث نيست و معمولاً اگر يک حادثه‌اي مانند سقوط يک هواپيما يا يک حادثه جنايي بزرگ اتفاق افتاده باشد آن را در صفحه اول چاپ مي‌کنند و بقيه اخبار حوادث در صفحه سوم که شامل اخبار محلي است منتشر مي‌شود. اين روزنامه‌ها برخلاف تبلويدها صرفاً خبر را بيان مي‌کنند و طرز بيان حوادث در آنها به شکلي نيست که هيجان مخاطب را درگير کند. بنابراين عکسي هم که انتخاب مي‌شود در مقايسه با جرايد ايران حالت خنثي دارد اما گروه موافقان، حوادث‌نويسي را در جامعه کاربردي مي‌دانند. اين افراد مانند «جان فسک» که منتقد و معلم ارتباطات است و افکاري سوسياليستي دارد صفحات حوادث را ابزاري مي‌دانند که به قشر آسيب‌پذير و طبقه محروم جسارت مي‌دهد تا در برابر قدرت حاکم بايستد.

 

يعني با بزرگنمايي يک مشکل و بحران افراد را براي رفع آن ترغيب مي‌کند؟

براي بيان اين موضوع مثالي مي‌زنم. در چند وقت اخير کشته شدن يک سياهپوست در بالتيمور توسط پليس سوژه بسياري از رسانه‌هاي خبري و روزنامه‌ها شده است. پوشش اين خبر در رسانه‌هاي مختلف امريکايي متفاوت بوده است به طور مثال تبلويدها عکسي را در کنار اين خبر انتخاب مي‌کنند که شماري از معترضان را در حال نشان دادن دست‌نوشته‌هاي اعتراضي و در حالت فرياد نشان مي‌دهد. همين خبر در روزنامه‌هاي شهري امريکا با long shot منتشر مي‌شود اگرچه جمعيت معترضان در اين عکس هم مشخص است اما هيجان در آن زياد نيست. فسک معتقد است اين بزرگنمايي تبلويد ضمن اينکه هيجان  احساسي است، سياسي هم هست يعني مخاطب بويژه سياهپوست از ديدن خشونت پليس سفيد به خشم آمده و حتي به معترضان مي‌پيوندد. اين جنبه سياسي مثبت تبلويد است که  از ديدگاه افرادي مانند فسک يا‌ هارتلي دموکراسي را به وجود مي‌آورد و اين دقيقاً همان چيزي است که روزنامه‌هاي شهري از آن دوري مي‌کنند چون خط مشي خاص سياسي دارند.

بنابراين صفحات حوادث مخاطبان عام را بيشتر به سمت خود جلب مي‌کند؟

روزنامه‌هاي شهري در امريکا يا روزنامه‌هاي حزبي در بخش‌هاي مختلف جهان معمولاً در تله سياسي‌ گير مي‌افتند و بيشتر تابع خط مشي خاص سياسي هستند اما تبلويدها و صفحات حوادث راحت‌تر و ساده‌تر به مخاطبان محروم مي‌رسند. زبان تبلويد يا صفحات حوادث، ساده و عاميانه است و چون در آن زبان محاوره ساده و خياباني جاي زبان محاوره دانشگاهي را مي‌گيرد و حرف مخاطب را مي‌زند، خواننده درک بهتري از آن داشته و حتي با خواندن اين اخبار قدرت مي‌گيرد.

اين همان جنبه مثبت زباني تبلويدها يا صفحات حوادثي است. موضوع ديگري که افراد را به خواندن حوادث ترغيب مي‌کند پرده‌دري خبري است. مثلاً يک روزنامه رسمي يک خبر جنايت را در اولويت خبري ندارد و آن را در صفحات مياني کار مي‌کند اما تبلويدها در امريکا يا صفحات حوادث اين مسئوليت و رسالت را در خود حس مي‌کند که اين خبر را در اولويت قرار دهد چون همان‌طور که گفته شد اخبار حوادث بويژه جنايت‌ها در انسان انگيزه ترس و درنتيجه آن انگيزه خواستار امنيت به وجود مي‌آورد. زماني که خواننده خبر جنايتي را مي‌خواند نه تنها از جنبه هيجاني بلکه براي تصويرسازي بهتر صحنه حادثه در ذهنش به دنبال جزئياتي مانند چگونگي قتل، تعداد گلوله‌هاي شليک شده يا اگر قتل با چاقو باشد تعداد ضربات چاقو و... است، اين اطلاعات در مخاطب هيجان ايجاد کرده و تخيل او را به کار مي‌اندازد.

 

روزنامه‌هاي حوادث‌نويس يا همان تبلويدها در امريکا در چند صفحه منتشر مي‌شوند و چه موضوعاتي را دنبال مي‌کنند؟

تبلويدها براساس ميزان شهرت تعداد صفحاتشان متفاوت است. از طرفي تعداد آگهي ارتباط مستقيمي با کم و زياد شدن صفحات دارد. بين 20 تا 25 تبلويد در امريکا منتشر مي‌شود که چند روزنامه اول در اين ژانر، بين 40 تا 50 صفحه دارد و همان‌طور که گفته شد درآمد تبليغاتي  در افزايش و کاهش اين تعداد صفحات اثرگذار است. يکي از مهمترين منابع خبري تبلويدها ‌هاليوود است. در اين بخش به زندگي خصوصي ستاره‌هاي سينمايي و افراد معروف نگاه ويژه‌اي مي‌شود و چون حالت تبليغاتي نيز دارد ستارگان سينمايي نيز به مطرح شدن در تبلويدها علاقه نشان مي‌دهند. منبع ديگر خبري تبلويدها دادگاه‌هاي جنايي امريکا و پزشکي قانوني است. خبرهاي جشن‌ها و فستيوال‌ها و خبرهاي ساختگي نويسندگان نيز بخش مهمي از تبلويدها را به خود اختصاص مي‌دهد.

 

اين خبرهاي ساختگي مانند رمان‌ و داستانک‌ است؟

اين بخش را نمي‌توان رمان دانست در واقع خبرهاي تخيلي هستند که خواننده با علم به ساختگي بودن با هيجان آنها را دنبال مي‌کند. مثلاً همان نمونه‌اي که قبلاً گفتيم ملاقات رئيس جمهوري امريکا با يک بيگانه فضايي. خواننده با ديدن تصوير و متن اين خبر کاملاً به ساختگي بودن آن اشراف دارد اما از خواندن آن به هيجان مي‌آيد. تبلويدها معمولاً منطقه‌اي هستند اما برخي از آنها که معروف و بنام شده‌اند در سطح ملي اخبار واقعي و غيرواقعي را پوشش مي‌دهند. در واقع شهرهاي بزرگ با بيش از 6-5 ميليون نفر جمعيت يک تبلويد دارند.

زماني که تبلويدها يا اخبار حوادثي معضل يا بحراني اجتماعي را در قالب خبري پوشش مي‌دهند زنگ هشداري را براي سياستمداران و مسئولان شهري به صدا در مي‌آورند. با اين نگاه حوادث‌نويسي را تا چه حد در نگرش مسئولان يک کشور به جامعه مؤثر مي‌دانيد؟

سؤال بسيار خوبي است. براي پاسخ به اين سؤال بايد انگيزه ناشر تبلويد يا سردبير از انتشار اخبار حوادثي مشخص شود. در امريکا تبلويدها تعهد اجتماعي ندارند و خط مشي سياسي را نيز دنبال نمي‌کنند. در امريکا حرف اول را پول مي‌زند و جذب مخاطب در اولويت قرار دارد اما اگر در اين بين اين اثرگذاري نيز به وجود آمد ناشر از آن استقبال مي‌کند. تبلويدها به واسطه سرگرمي منتشر مي‌شوند اما ناخواسته در برخي موارد به دموکراسي در امريکا نيز کمک مي‌کنند. در کل صفحات حوادث و تبلويدها مي‌توانند چنين اثرگذاري داشته باشند البته روزنامه نبايد با بها دادن بيش از اندازه به مخاطب خود رسالت کاري‌اش را فراموش کند. همه مخاطبان يکدست و يک شکل فکر نمي‌کنند و از يک خبر برداشت‌هاي مختلفي دارند بنابراين چون روزنامه‌نگار نمي‌تواند به جاي مخاطب تصميم بگيرد و فکر کند، هرگونه اثرگذاري خبري را مي‌توان براي اقشار مختلف جامعه با توجه به ديدگاه فکري شان در نظر گرفت.

اما صفحات حوادث با برخي تدابير مي‌توانند مخاطب را با هدف آگاه‌سازي به دنبال خود بکشند و در کنار بيان مشکلات، راهکار نيز در اختيارشان بگذارند. ما  در صفحات شوک با تحليل و توصيه‌هاي کارشناسي به دنبال آگاهي  مخاطبان هستيم.

اين تدبير صفحات شوک بسيار اخلاقي و قابل ستايش است. همان‌طور که گفتيم افراد با طرز تفکر متفاوت از هر حادثه‌اي برداشت خاصي مي‌کنند. مثلاً در خبر قتل يک زن به خاطر پنهانکاري او در قرض گرفتن پول از همسايه‌اش براي گذران زندگي، شايد يک مرد با تفکر مردسالاري، کار زن را تقبيح کند و مقتول را عامل محرک وقوع جنايت بداند اما يک زن با ديدگاه ديگري خشونت مرد را نپذيرفته و زن را قرباني ظلم عنوان کند.  در اينجا ريشه‌يابي اين حادثه و جهت دادن فکري به مخاطب از طريق همين ستون‌هاي تحليلي و کارشناسي بايد انجام شود اما اين تحليل‌ها نبايد جدا از خبر باشد چون خواننده معمولاً توصيه صرف را نمي‌خواند. مثلاً افراد خانواده خودم و بيشتر خانم‌ها طرفدار پر و پا قرص شوک هستند و هر روز نه تنها اين اخبار را  دقيق مي‌خوانند که در محاوره‌هايشان نيز در جمع خانواده، حوادث چاپ شده را براي ديگر اعضاي خانواده بازگو کرده و در مورد آن بحث هم مي‌کنند اما به ندرت پيش مي‌آيد که مطالب تحليلي موضوع صحبت‌ها باشد. پس اگر اين توصيه و تحليل در بطن خبر و در ريتم نگارش آن قرار گيرد مؤثرتر خواهد بود. در واقع از نظر اخلاقي جدا کردن تحليل از خبر درست است اما از نظر نتيجه نمي‌توان به اثرگذاري آن مطمئن بود.

همين موضوع  طرح شدن صفحات حوادث در خانواده‌ها علاوه بر اينکه محافل خانوادگي را گرم مي‌کند با دخيل کردن افراد با هر تفکر و ديدگاهي خواسته يا ناخواسته آنها را در مورد خطرات نيز هشيارتر خواهد کرد.

افرادي که مطالعات صفحات حوادث و تبلويدها را داشته‌اند نيز معتقدند اين صفحات مکالمات فرهنگي ايجاد مي‌کند. حال اين بحث‌ها ممکن است در سطح خانواده، دانشگاه و... باشد که در نوع خود جالب و تا حدودي مي‌تواند در ميزان هشياري افراد اثرگذار باشد. يکي از وظايف اخلاقي روزنامه‌نگار اين است که قدرت فکري مخاطب را بالا ببرد. گرچه هنوز کانال‌هاي انساني مانند صحبت‌هاي رودررو جايگاه مهمي در اطلاع رساني دارد اما با توجه به جهاني شدن اطلاعات خواه ناخواه بايد اطلاعات خود را از سايت‌هاي خبري، روزنامه‌ها و... بگيريم. در واقع هر يک از ما تنها مي‌توانيم پل ارتباطي باشيم اما منبع ارتباطي نيستيم. بنابراين روزنامه‌ها منابع مهم اطلاعاتي هستند و روزنامه‌نگار در هر بخش با خبر، مقاله تحليلي، تفسيري و ... نقش مهمي در بازشدن ذهن مخاطبان دارد.

تصاوير هم مي‌تواند در اين راه مؤثر باشد؟

بله، يکي از فرضيه‌هاي ارتباطات در زمينه تصوير است. هر تصويري سه بعد دارد؛ يک بعد، بعد اطلاعاتي است يعني چقدر تصوير با آنچه در طبيعت است ارتباط دارد. بعد دوم احساسي است به اين معنا که فرد با ديدن تصوير چه برداشت احساسي از آن مي‌کند و بعد سوم اينکه اين تصوير فرد را به چه چيزي ترغيب مي‌کند.بنابراين تصاوير در ميزان اثرگذاري اخبار تأثير بسزايي دارند.

صفحات حوادث چگونه مي‌تواند ذهن مخاطب را باز کند؟

انتخاب عنوان و تيتر يکي از چالش‌هاي روزنامه‌نگاري است و اصولي هم دارد. روزنامه‌نگار حوادث از انتخاب تيتر اهداف مختلفي دارد که اين اهداف را پسامعني آن تيتر مي‌نامند. اين اهداف پسامعني در مخاطب حالات تفکري و احساسي مختلف پيش مي‌آورد، البته مهم اين است که ما چقدر به اين نوع اخبار حوادثي پوشش دهيم. حوادث‌نويسي بازتاب معايب جامعه است و در واقع همان‌طور که محاسن بايد مورد تأکيد قرار گيرد معايب هم بايد بازگو شود واين وظيفه تبلويدها و صفحات حوادث است که اين معايب را بازگو کنند اما فرضيه‌اي در علم ارتباطات است به نام فرضيه کاشت. در سال 1960 بعد از تحقيق و تحليل فراوان محققان به اين نتيجه رسيدند که وقتي يک رسانه يک موضوع خاص يا مشابه آن را مدام تکرار مي‌کند (اين موضوع مي‌تواند کمدي تلويزيوني يا خبر جنايي يک روزنامه باشد)کساني که مخاطب هميشگي آن رسانه هستند بعد از مدتي تصويرشان از واقعيت تصوير آن رسانه مي‌شود و تفکر فرد در مورد مسائل اجتماعي و زندگي‌اش براساس تصوير و تفکر آن رسانه مي‌شود. از اين ويژگي هم مي‌توان مثبت و هم منفي استفاده کرد. بر پايه اين فرضيه هر قدر اخبار جنايي را بيشتر در صفحات حوادث بگذاريم روي تصوير سازي مخاطب از محيط اطرافش و حس امنيت او در جامعه تأثير مي‌گذارد.

شايد بتوان گفت که تکرارها در صفحه حوادث حس امنيت را پايين مي‌آورد اما اين تکرار افراد را هشيارتر کرده و سعي مي‌کنند براي قرباني نشدن اصول ايمني را بيشتر رعايت کنند. به طور مثال وقتي اخباري مثل کيف قاپي مدام منتشر مي‌شود افراد با احتياط بيشتري در خيابان حرکت کرده و محتاطانه‌تر و هشيارانه‌تر عمل مي‌کنند.

اين هم همان جنبه مثبت حوادث‌نويسي است. در ايران با توجه به پيشينه فرهنگي مان تعهد اخلاقي و اجتماعي در حوادث بيشتر مورد توجه قرار مي‌گيرد. بنابراين اگر صفحات حوادث با ريشه يابي علل بروز يک ناهنجاري باشد و تنها به بيان صرف حوادث نپردازد همان‌طور که گفتيد اثرات مثبتي بر ميزان هشياري افراد جامعه خواهد گذاشت.

سؤالي که من با نگاه به صفحات حوادث روزنامه ايران برايم پيش آمد اين است که چرا نام «شوک» را براي آن انتخاب کرده‌ايد؟

يکي از دلايل، جذب مخاطب است. خواننده ايراني هيجان حوادثي را دوست دارد و کلمه شوک اين هيجان را در نگاه اول ايجاد مي‌کند.

چالشي که براي ناشران در هر نقطه از جهان وجود دارد جذب مخاطب است و هدف آن نيز اقتصادي است. اما اين جنبه جذب مخاطب، شمشيري است بالاي سر روزنامه‌نگار که هر لحظه ممکن است پايين بيايد. يعني اگر بيش از اندازه به آن توجه شود و جنبه‌هاي اخلاقي و اجتماعي از ياد برود روزنامه صدمه مي‌بيند. روزنامه‌ها در برخي از کشورهاي جهان از جمله  امريکا رکن چهارم به شمار مي‌روند که وظيفه نظارت بر سه قوه مجريه، مقننه و قضائيه را دارند  و  روزنامه ها به عنوان چشم ناظر بر جامعه و مسئولان هستند. پس وظيفه روزنامه‌نگاران و بويژه حوادث‌نويسان توجه به اين اصل نظارتي است و نبايد اين تعهد اخلاقي در سايه اهداف اقتصادي گم شود.

همان‌طور که گفتيد روزنامه‌ها با ويژگي نظارت بر جامعه و مسئولان رکن چهارم جامعه هستند و از آنجا که حوادث مادر روزنامه‌نگاري است، صفحات حادثه‌اي مانند شوک نيز مي‌توانند آينه‌اي براي انعکاس مشکلات مردم جامعه باشند.

اين موضوع درست است اما باز هم تکرار مي‌کنم که نبايد مخاطب بيش از اندازه مورد توجه قرار گيرد. همه مخاطبان يکسان نيستند و نبايد فکر کنيم که همه مخاطبان با خواندن ستون تحليل و خبر به برداشت يکساني مي‌رسند. صفحات حوادث به مردم عامي توجه مي‌کنند، چيزي که در بسياري از رسانه‌هاي برجسته امريکايي فراموش مي‌شود و اين امتيازي خوب است اما همين مخاطب عام از نظر سطح آگاهي متفاوت است و همين موضوع حوادث‌نويسان را براي انتخاب خبر با چالش روبه‌رو مي‌کند. اين انتخاب بايد در راستاي سليقه، آگاهي و طرز زندگي مخاطب باشد تا بتوانيم اين مخاطب عام را در هر سطحي جذب کنيم. بنابراين بايد جنبه‌هاي مثبت و منفي در يک خبر کنار هم قرار گيرد و به صرف جذب مخاطب نبايد فقط جنبه‌هاي مثبت را بزرگنمايي کرد. البته نبايد بگذاريم جنبه‌هاي منفي، منفي‌تر جلوه کند و تصوير ناامني در جامعه و وقوع جنايت در ذهن خوانندگان هميشگي حوادث ايجاد شود.

پس مهم‌ترين وظيفه حوادث‌نويسان علاوه بر جذب مخاطب آگاه‌سازي است.

وظيفه اول صفحات حوادث باز کردن ذهن مخاطب است که شوک اين کار را با گذاشتن تحليل و توصيه‌هاي کارشناسي تا حدودي انجام داده است. اگر مخاطب حوادث را صرفاً حوادث نبيند و آن را الگو تعريف کند جنبه تربيتي و عبرت‌آموز مي‌گيرد. صفحه حوادث بايد چرايي مطرح کند. درسي در امريکا داريم به نام سواد رسانه اي که اين درس بايد از دبستان تدريس شود. به طور مثال ما نمي‌توانيم کودک دبستاني را از داشتن گوشي يا تبلت محروم کنيم يا او را به خاطر مشکلات جامعه در خانه حبس کنيم، پس بايد سواد رسانه‌اي او را توسعه داده و سؤال پرسيدن و بيان چرايي را به او آموزش بدهيم. رسالت صفحه حوادث همين ايجاد چرايي در ذهن مخاطب است و فقط تحريک هيجان نيست. افراد در بيان حوادث معمولاً فقط خود خبر را انتقال مي‌دهند و توصيه‌هاي علمي اکثراً مورد توجه قرار نمي‌گيرد.

اما معمولاً افراد اين توصيه‌ها را به ذهن مي‌سپارند اما در صحبت با ديگران تنها بخش‌هاي هيجاني را بيان مي‌کنند.

از منظر تحليل رسانه‌اي يک انسان در يک زمان و مقطع مشخص فقط در برابر يک رسانه قرار نمي‌گيرد، در واقع عوامل بسياري به جز رسانه روي مخاطب تأثير مي‌گذارند. مثلاً ممکن است مخاطب همزمان با خواندن يک خبر جنايي، صداي فريادي را در همسايگي‌اش بشنود يا هق هق گريه کودکي به گوشش برسد. پس يک حوادث‌نويس بايد با آگاهي از عوامل محيطي مخاطب و تحليل‌ها و برداشت‌هاي مختلف افراد يک خانواده يا گروه از يک حادثه، خبر را طوري بنويسد که نفوذ پيام او مغلوب تأثيرات ديگر محيطي نشود و تضاد لازم در روايت اخبار وجود داشته باشد. در امريکا صفحات حوادثي که روي تضاد آدم‌ها و جامعه تکيه مي‌کنند فروش بهتري دارند چون اين تضادها مانند جنگ در ذهن مخاطب حس ناامني ايجاد مي‌کند و او براي گرفتن اطلاعاتي براي تبديل کردن اين ناامني به امنيت به خواندن صفحات حوادثي ترغيب مي‌شود. پس اين وظيفه حوادث‌نويس است که بتواند فرضيه کاشت و تصوير ناامن يا امن جامعه را چگونه در مخاطب ايجاد کند. روزنامه‌نگار حوادث‌نويس بايد قدرت تعقل و هشياري مخاطب را بالا ببرد. در کل شما نمي‌توانيد به جاي مخاطب فکر کنيد ولي مي‌توانيد به روش فکر کردنش جهت دهيد تا بازدهي بهتري داشته باشد.

پس روزنامه‌نگار مي‌تواند فکر مخاطب را هدفمند کند.

دقيقاً اما بازهم بايد توجه کنيم که ارائه حوادث براي جلب مخاطب، روزنامه را به سمت روزنامه‌نگاري زرد سوق ندهد. در صفحات حوادثي از سردبير تا خبرنگار بايد به حوادث احساس مسئوليت داشته باشند و هيچ کدام نبايد از مسئوليت خود شانه خالي کنند. در کل از منظر مسئوليت اجتماعي در رسانه بايد تعادل برقرار باشد تا خبر در عين اطلاع‌رساني جنبه راه دهي هم داشته باشد.

و اجراي درست اين هدف به تبحر خبرنگار مربوط مي‌شود.

اين امر مستلزم پرورش صحيح خبرنگار و پرورش صحيح مدير است، يعني اگر مدير يا خبرنگار آگاهي لازم از حرفه شان نداشته باشند امکان خطا بالا مي‌رود. رابطه بين مدير و خبرنگار در زندگي خبر و روزنامه تأثير بسيار مهمي ‌دارد. به طور مثال وقتي يک مدير بيش از حد روي اهداف اقتصادي متمرکز مي‌شود و تعادل اين هدف با تعهد اجتماعي و روزنامه اي بر هم مي‌خورد خبرنگار از محيط ناراضي شده و مثل يک کارمند کار کرده يا محيط کارش را ترک مي‌کند و به جاي ديگري مي‌رود، اما اگر تعادل و انگيزه لازم ايجاد شود خبرنگار از محيط اطرافش الهام گرفته و بهتر کار خواهد کرد البته نمي‌توانيم کاملاً ايده‌آلي فکر کرده و نيازهاي مالي را نيز فراموش کنيم. گرچه روزنامه‌نگاري کار بدون تشکر است اما بايد بين همه جوانب چه کاري و چه رفع نياز و تعهد اخلاقي اجتماعي تعادل برقرار کرد.

حوادث‌نويس از منظر اخلاق در رسانه بايد چه اصولي را رعايت کند؟

در ارتباطات نخستين اصل اخلاقي که در نوشتار مورد توجه است و در صفحات حوادثي بايد نگاه ويژه‌تري به آن شود را «قانون طلايي» مي‌نامند به اين معنا که آنچه براي خود مي‌پسندي براي ديگران نيز بپسند. اين اصل در قرآن و انجيل نيز مورد توجه قرار گرفته است.

سردبير اين صفحات بايد خود را جاي مخاطب قرار دهد و طوري بنويسد که اگر خودش جاي خواننده بود دوست داشت بخواند. اصل ديگر تعادل بين تلخي‌ها و شيريني‌ها است. نکته بعدي که از نظر اخلاقي روزنامه نگار حوادثي بايد به آن توجه کند اينکه آيا اکثريت مردم از مقاله استفاده مي‌کنند اگر چنين باشد اقليت ناراضي هم ناديده گرفته مي‌شود. اصل بعدي تساوي بين انسان‌ها است يعني روزنامه‌نگار يک خبر را در مورد يک مقام ارشد همان‌طور پوشش دهد که درباره يک فرد عادي بيان مي‌کند. تکيه بر صحيح بودن خبر و اينکه تا چه حد براساس واقعيت نوشته شده نيز يکي از ارزش‌هاي مهم اخلاقي در رسانه‌ها است.

حرف آخر...

يکي از اصول مهم خبرنگاري علاوه بر تعهد اجتماعي و اخلاقي فيرنس يا انصاف است. خبرنگار بويژه حوادث‌نويس بايد در پوشش دادن به يک خبر قدرت انتخاب و تفکر را از مخاطب نگيرد و تنها در اين راه کمکش کند.

صفحات شوک نيز براي بهتر شدن علاوه بر در نظر گرفتن احساس مخاطب بايد به سوي افزايش قدرت تعقل او نيز گام بردارد. شوک بايد مخاطب را به هيجان آورد اما نبايد به گونه‌اي احساس مخاطب را در برگيرد که جايي براي تعقل نگذارد. يعني شوک عقلي در کنار شوک احساسي نه برعکس.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: